حسن حسن زاده آملى
227
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
ان سلك مسلك التضايف لأنّ مفهوم المعقول بالنظر الى مفهوم العاقل معقول ، كيف و المضاف أمر معقول بالقياس الى الغير . و الغرض أنّ المفهومين المتضائفين كما أنّهما بمجرّد تغاير مفهومهما لا يقتضيان تكثّر الوجود و الحيثيّة كذلك لا يقتضى تكافؤهما الاتّحاد و لا التكثّر و ان لا يأبى الاتّحاد بدليل من خارج ، فتأمّل » . « يعنى صدر المتألّهين ( قدّس سرّه ) در « مشاعر » و غير آن در علم به غير نيز بنا بر مبناى تكافؤ متضايفين استدلال بر اتّحاد عاقل به معقول كرده است . و لكن در نظر من به تكافؤ متضايفين مطلوب ثابت نمىشود زيرا تكافؤ در مرتبه كه از احكام تضايف است تحقّق يكى از دو متضايف را با ديگرى و لو به نحو مقارنت بدون مقدّم و مؤخّر بودن يكى از آن دو اقتضا مىكند . امّا زايد از اين را كه اتّحاد وجودى آن دو باشد اقتضا ندارد ، چگونه اقتضا كند و حال اينكه بين علّت و معلول و محرّك و متحرّك مضايفت است و تكافؤ استدعا ندارد مگر ثبوت معيّت در مرتبهء بين دو طرف هريك از آن دو ( علّت و معلول ، و محرّك و متحرّك ) را ، نه اتّحادشان را به حسب وجود و حيثيّت ، و گرنه بايد دو امر متقابل در موضوع واحد از جهت واحده اجتماع كنند . و آنكه در مسلك تضايف گفته شد كه مفروض ، قطع نظر از جميع اغيار در معقوليّت است ، بنابر مسلك تضايف ، ممنوع است زيراكه مفهوم معقول به نظر با مفهوم عاقل ، معقول است ، چگونه نباشد كه مضاف امرى معقول به قياس با غير است . غرض اينكه : چنان كه دو مفهوم متضايف به مجرّد تغاير مفهوميشان اقتضاى تكثّر وجود و حيثيّت ندارند ، همچنين تكافؤشان نه اقتضاى اتّحاد دارد و نه اقتضاى تكثّر اگرچه به دليل ديگر اباى از اتّحاد ندارد ، فتأمّل » . راقم سطور گويد كه : از مباحث قبل دانسته شد كه اتّحاد عاقل و معقول در علم مجرّد به ذات خود اتّفاقى همهء حكما است ، « و أمّا كون الجوهر المجرّد